یخ
در پارچ
وقتي كه مأوا ميكند اين يخ
چرخي به شادي ميزند هر دم
بعضي عطشها را گوارا ميكند اين يخ.
شايد سه ليوان آب اگر از پارچ برداري
يخ همچنان يخ بودنش را مدعي باشد
و همچنان در زير شير آب غوغا ميكند اين يخ.
ميگويد: از لطف من است اين آب اگر اينگونه شاداب است
اصلاً وجود من دليل بودن آب است
كم كم خودش را سرنوشت آب معنا ميكند اين يخ.
اما سه ساعت بيخيالش شو
بگذار او را با تمام ادعاهايش
ميفهمد از اين پارچ امكان رهايي نيست
و حالتش تغيير پيدا ميكند اين يخ.
و ظهر
آرامشي يكدست دارد پارچ
انگار هرگز اتفاقي... هيچ آب از آب...
يخ ميرود در خواب
خود را شگفتا زود حاشا ميكند اين يخ.
منبع: ابن محمود
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ساعت 14:9 توسط م
|