مملکت داری
سرتخت شاهان بپيچد سه کار
نخستين ز بيدادگر شهريار
دگر آن که بي مايه را برکشد
زمرد هنرمند برتر کشد
سه ديگر که با گنج خويشي کند
به دينار کوشد که بيشي کند
نخستين ز بيدادگر شهريار
دگر آن که بي مايه را برکشد
زمرد هنرمند برتر کشد
سه ديگر که با گنج خويشي کند
به دينار کوشد که بيشي کند
يکي از ملوک عجم حکايت کنند که دست تطاول به مال رعيت دراز کرده بود و جور و اذيت آغاز کرده تا به جايي که خلق از مکايد ظلمش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعيت کم شد ارتفاع (درآمد) ولايت نقصان پذيرفت و خزينه تهي ماند و دشمنان زور آوردند... باري در مجلس او کتاب شاهنامه مي خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فريدون. وزير ملک را پرسيد، هيچ توان دانست فريدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه مملکت بر وي مقرر شد؟ گفت؛ چنان که شنيدي خلقي بر او به تعصب گرد آمدند و تقويت کردند و پادشاهي يافت، پس گفت؛ اي ملک، چون گرد آمدن خلقي موجب پادشاهي است تو مر خلق را پريشان براي چه مي کني مگر سر پادشاهي کردن نداري؟
منبع: مصاحبه روزنامه شرق با علی رضا قلی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 9:2 توسط م
|