نسيم عرب اميري
((داد معشوقه به عاشق پيغام))
كه اديسون شده با من در جنگ!
برق چشمان مرا مي دزدد
مي برد خانه هر بي فرهنگ!
در جهان نوري اگر مي بيني
هست از تابش اين چشم قشنگ!
گوييا قصد رقابت دارد
يا كه نابودي چشمان پلنگ!
فلذا نامthomas تا زنده ست
((شهد در كام من وتوست شرنگ))
((گر تو خواهي به وصالم برسي ))
بايد الساعه كني عزم فرنگ
روي و سينه thomas بدري
قبر او را بكني با خون رنگ!
چون كه ويزا و سفر گشت ok
بعد پيمودن صدها فرسنگ
عاشق بي خرد تيشه به دوش
وحشي و عاصي و در دست كلنگ
خدمت مخترع از ياد ببرد
پي يك مشت اراجيف جفنگ
رفت و تابوت thomas را بشكست
جاي دل لامپ در آورد به چنگ!
روح thomas چو چنين ديد پريد
با غضب كوفت به پشتش اردنگ
لاجرم خورد جوانك به زمين
لامپ از دست كجش!خورد به سنگ
ديد با ناله و با سوز و گداز
آيد از خاك thomas اين آهنگ
واي سيماي جهان گشت سياه
آي چشمان زمين شد بد رنگ!
منبع: طنز، کاغذ، قیچی